تبلیغات
ღᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ❤فـ ـاصـ ـلـ ـهـ قـ ـلــ ـبــــ ـهـ ـا❤ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤღ" - مطالب فروردین 1393
منوی اصلی
ღᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ❤فـ ـاصـ ـلـ ـهـ قـ ـلــ ـبــــ ـهـ ـا❤ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤღ"
24% ███████████████▒▒▒▒ ...Loading
  • 19

    MASH mehti دوشنبه 18 فروردین 1393 07:08 ب.ظ دیدگاه ()
    گویند که عشق عاقبت تسکین است
       اول شور است و عاقبت تمکین است  
    جانست ز آسیاش سنگ زیرین
    این صورت بی‌قرار بالایین است
    مولوی



    سلام

    امروز رفتم حموم ...نمیدونم چرا از حموم میترسم وقتی میرم حموم نمیتونم یه لحظه چشمامو ببندم وقتی هم مجبور بشم یه چشمو میبندم 
    وقتی چشامو ببندم احساس میکنم یه چیزی داره بهم نزدیک میشه برای همین میترسم فقطم تو حموم میترسم
     ولی از تاریکی هم میترسم وقتی برقا یهو میره نزدیک ترین دیواری که بهم هست رو پیدا میکنم میشینم ..
    تا چند وقت پیش جیغ هم میکشیدم ولی الان نمیدونم چرا هر کاری میکنم تار های صوتیم جیغ نمیکشن...قدرت جیغ کشیدنمو از دست دادم...
    ولی این قدرت ترس (قدرت ترس خخخخ) احساس  ترس نمیدونم چرا از بین نمیره ....
    داشتم میگفتم امروز رفتم حموم زودی حموم کردم دمپایی ها هم پام بودن  لباسامو پوشیدم همین که میخواستم از در حموم بیام بیرون یه لحظه پامو کج گذاشتم ...نگو شیشه پاره هم کنار کفشه ...رفت تو پام ...
    اینم شانس منه 20 دقیقه اس تو حمومم تو پام نرفته حالا همین که میخواستم بیام بیرون رفت تو پام...
    شیشه هم یکم بزرگ بود پامو کلا داغون کرد نمیتونم راه برم...



    پی نوشت:
    هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد ، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد .افلاطون

    پی نوشت :
    کامل ترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم در حالی که عادل نیستیم .افلاطون

    پی نوشت :
    این روز ها  یکم حوصله ندارم بیام وبم چیزی بنویسم
    هر چیزی که میخوام بنویسمو  عنوانشو یادداشت کردم بعدا بنویسم...
    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 04:02 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • MASH mehti پنجشنبه 14 فروردین 1393 01:11 ب.ظ دیدگاه ()
    گر شرم همی از آن و این باید داشت
    پس عیب کسان زیر زمین باید داشت 
    ور آینه‌وار نیک و بد بنمائی
    چون آینه روی آهنین باید داشت
    مولوی



    سلام...

    امروز داشتم اتاقمو مرتب میکردم ...
    خونه تکونی و اینا دیگه وسایلی که بهشون احتیاج داشتمو از وسایلی که جزو آشغالا حساب میشدنو با هم مقایسه میکردم
    دیدم 3 چهارم خرت و پرتام اشاغل و همشونو ریختم دور
    اتاقم اینقد مرتب و تمیز شد فکر نمیکردم این همه وسایل به درد نخور دور خودم جمع کرده باشم
    احساس میکردم که انگار یه اتاق دیگه شده خیلی مرتب شد
    چند روز پیش میخواستم برم بازار یه ساعت بخرم بذارم رو میزم خوب شد نخریدم
     چون توی وسایل هام یه ساعت دیجیتالی شکل کشتی شیشه ای پیدا کردم
    ساعت و تاریخ و روز و دماسنجم داره اطرافشم چراغای رنگارنگ داره که تنظیم هم میشن
    اینقد ذوق کردم که نگو
    یادم افتاد اینو سال اول دبیرستان که شاگرد سوم شده بودم با معدل 18 ونیم بهم جایزه داده بودن تو سالن مدرسه مون هر سال که امتحان خرداد تموم میشد و کارنامه هامونو میگرفتیم یه جشن تو سالن
    میگرفتن و به شاگرد اول تا چهارم و به کسایی که تو مسابقات مختلف رتبه آوردن جایزه میدادن و نمایشو اینا هم اجرا میکردیمو
    کلی بهمون خوش میگذشت
    منم معمولا دو سه تا جایزه بهم میدادن
    مثلا یکی جایزه شاگرد سومی یکی جایزه بهترین مقاله و یکی هم بهترین نقاشی که مقاله و نقاشیام هنوزم رو دیوار راه رو مدرسه مون هستن
    داستان این ساعته برام خیلی جالبه
    چون من شاگرد سوم شده بودم و دو تا از دوستامم شاگرد اول و دوم
    وقتی اسم اونارو خوندن و گفتن بیایین جایزه هاتونو بگیرین وقتی گرفتن اومدن
     .جایزه هاشونو باز کردن دیدیم یه ست کامل گونیا ونقاله و پرگار و خط کش دادن بهشون هردوتا هم مثل هم بودن
    بهم گفتن به ما اینارو دادن به تو هم یه خودکار و خط کش میدن دیگه یا شایدم از همینا بدن
    بِلخره منو صدا کردن و جمعیتم تشویق میکردن و جیغ و داد و اینا بعضیا هم بهم متلک میگفتن و شوخی میکردن
    از پله ها رفتم بالا و با مدیرو معلمها دست دادمو جایزه رو گرفتمو اومدم نشستم همه ریختن سرم جایزه رو پاره پاره کردن
    خوب شد که کارتون داشت وگر نه میشکوندنش
    همین ساعتی که گفتم بود داشتم از خوشحالی بال در میاوردم
    همه حسودیشون شده بود
    شاگرد اولو دوم اسمشونم آرمین (مو فرفری موهاش مثل اسکاج بود یبار خودکارو کردیم لای موهاش لامصب در نمیومد)
    و مهدی (اینم از اون خر پولا و شیک پوشا خودشم از باباش که فوت کرده بهش یه طلا فروشی به ارث رسیده )
    گفتن چرا به تو دادن اینو  اشتباه شده و فلان رفتن دفتر  مدرسه شکایت کردنو اینا اونا هم گفتن خیلی هم درست دادیم مهدی(من) از شما خیلی باهوش تر و معدب تره
    الانم برین دیگه با نقاله هاتون بازی کنین
    منم همین که از مدرسه اومدم بیرون تا خونمون دویدم پشت سرمم نیگا نکردم
    تا الان این ساعتو باز نکرده بودم سه تا هم باتری داره انداختم روش یه ساعتم هست که دارم باهاش ور میرم چراغاشو روشن میکنم دما سنجش همه دما هارو نشون میده فارنهایت و سانتیگراد و کلوین
    اینقد قشنگه
    همین دیگه بهترین روزای زندگیم تو مدرسه گذشته
    یادش بخیر



    پی نوشت1:
    به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی ها است . افلاطون
    پی نوشت2:
    جان را فدای یاران موافق کنید .افلاطون
    پی نوشت3:
    نمیدونم چرا نمیتونم هیچوقت با اطرافیانم یه رابطه خوب ایجاد کنم ...همش فکر میکنم من با اونا فرق دارم و فکر و اخلاقیاتم وخلقیاتم ورفتارم با اونا فرق داره و فکر میکنم درست هم باشه آخه اصلا نمیتونم بفهمم بقیه چجوری فکر میکنن و درکشون کنم...

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 فروردین 1393 01:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • 17

    MASH mehti جمعه 1 فروردین 1393 01:52 ب.ظ دیدگاه ()
    قومی غمگین و خود مدان غم ز کجاست
    قومی شادان و بیخبر کان ز چه جاست 
    چندین چپ و راست بیخبر از چپ و راست
    چنین من و ماست بیخبر از من و ما است

    مولوی



    سلام به روی ماه همتون ...قربونتون برم ...
    فردا که سیزده بدر هستش جای منو هم خالی کنین هر جا رفتین
    من چون تو شمال غرب کشور هستم دیروز برف میبارید و شهر ما هم کوهستانی و کنار کوه هستش سفید پوش شده...
    هوا هم خیلی سرده  آدم نمیتونه یه ساعت بیرون دووم بیاره چه برسه به اینکه بریم سیزده بدر
    ولی شایدم با همه اینا
     امروز که هوا آفتابیه یکم برفا اب شدن فردا هم تا ظهر شاید هوا یکم گرم شد تونستم برم سیزده بدر
    بازی بازی
    منو داداشم یه بازی کاملا جدید اختراع کردیم ..البته خیلی وقته اختراعش کردیما
    اول شب که سریال شبکه 3 رو میبینیم .بعد همین که تموم میشه میزنیم شبکه 2 بعد اینم میزنیم 1 پایتختو میبینیم دوباره میزنیم 3 آقای گزارش گرو میبینیم
    وسط سریالا که پیام بازرگانی نشون میده منو داداشم چشممونو میدوزیم به تلویزیون هر کدوممون زود تر فهمید اسم اون پیام بازرگانیه چیه یه امتیاز میگیره همینطوری تا نشون دادن فیلم میگیم هرکی امتیازش بیشتر شد میبره
    حافظه من که حرف نداره من همیشه 3 به صفر یا در خوشبینانه ترین حالت 8 صفر داداشمو میبرم ولی اون فوقش بتونه 2 صفر منو ببره
    اونم با کلک و اینا مثلا وقتی دیگه فهمیدیم پیاما داره تموم میشه ومیخواد فیلمو نشون بده زود میگه بعد این فیلمه یه امتیاز میگیره
    اینطوریه دیگه
    خیلی بازی باحالیه یهنی یبار امتحان کنین اینقد هیجانو حس رقابت درونتون شکل میگیره که مجبور میشین همدیگرو کتک کاری کنین یا بپرین جلو تلویزیون اون یکی نتونه ببینه بعضی وقتا هم به خاطر به دست آوردن دل داداش کوچیکتون مثل من ببازین اون وقت دیگه طرف از خوشحالی تو پوست خودش نمیگنجه...



    پی نوشت1:
    روزگاری ، شأن و مقام تو پایین آمد ، ناامید مشو . آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید .افلاطون
     پی نوشت2:
    در جهان یگانه مایه نیکبختی انسان محبت است .افلاطون

    پی نوشت3:

    گربه کوچولوم یکم بزرگ شده بود چند روز پیش فرار کرده تا الانم برنگشته ..هی خواستم یه عکس ازش بگیرم نشد .امروزو فردا کردم آخرش گذاشت رفت جیگرم
    آخرین ویرایش: سه شنبه 12 فروردین 1393 07:16 ب.ظ
    ارسال دیدگاه