MASH mehti پنجشنبه 14 فروردین 1393 12:11 ب.ظ دیدگاه ()
گر شرم همی از آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت 
ور آینه‌وار نیک و بد بنمائی
چون آینه روی آهنین باید داشت
مولوی



سلام...

امروز داشتم اتاقمو مرتب میکردم ...
خونه تکونی و اینا دیگه وسایلی که بهشون احتیاج داشتمو از وسایلی که جزو آشغالا حساب میشدنو با هم مقایسه میکردم
دیدم 3 چهارم خرت و پرتام اشاغل و همشونو ریختم دور
اتاقم اینقد مرتب و تمیز شد فکر نمیکردم این همه وسایل به درد نخور دور خودم جمع کرده باشم
احساس میکردم که انگار یه اتاق دیگه شده خیلی مرتب شد
چند روز پیش میخواستم برم بازار یه ساعت بخرم بذارم رو میزم خوب شد نخریدم
 چون توی وسایل هام یه ساعت دیجیتالی شکل کشتی شیشه ای پیدا کردم
ساعت و تاریخ و روز و دماسنجم داره اطرافشم چراغای رنگارنگ داره که تنظیم هم میشن
اینقد ذوق کردم که نگو
یادم افتاد اینو سال اول دبیرستان که شاگرد سوم شده بودم با معدل 18 ونیم بهم جایزه داده بودن تو سالن مدرسه مون هر سال که امتحان خرداد تموم میشد و کارنامه هامونو میگرفتیم یه جشن تو سالن
میگرفتن و به شاگرد اول تا چهارم و به کسایی که تو مسابقات مختلف رتبه آوردن جایزه میدادن و نمایشو اینا هم اجرا میکردیمو
کلی بهمون خوش میگذشت
منم معمولا دو سه تا جایزه بهم میدادن
مثلا یکی جایزه شاگرد سومی یکی جایزه بهترین مقاله و یکی هم بهترین نقاشی که مقاله و نقاشیام هنوزم رو دیوار راه رو مدرسه مون هستن
داستان این ساعته برام خیلی جالبه
چون من شاگرد سوم شده بودم و دو تا از دوستامم شاگرد اول و دوم
وقتی اسم اونارو خوندن و گفتن بیایین جایزه هاتونو بگیرین وقتی گرفتن اومدن
 .جایزه هاشونو باز کردن دیدیم یه ست کامل گونیا ونقاله و پرگار و خط کش دادن بهشون هردوتا هم مثل هم بودن
بهم گفتن به ما اینارو دادن به تو هم یه خودکار و خط کش میدن دیگه یا شایدم از همینا بدن
بِلخره منو صدا کردن و جمعیتم تشویق میکردن و جیغ و داد و اینا بعضیا هم بهم متلک میگفتن و شوخی میکردن
از پله ها رفتم بالا و با مدیرو معلمها دست دادمو جایزه رو گرفتمو اومدم نشستم همه ریختن سرم جایزه رو پاره پاره کردن
خوب شد که کارتون داشت وگر نه میشکوندنش
همین ساعتی که گفتم بود داشتم از خوشحالی بال در میاوردم
همه حسودیشون شده بود
شاگرد اولو دوم اسمشونم آرمین (مو فرفری موهاش مثل اسکاج بود یبار خودکارو کردیم لای موهاش لامصب در نمیومد)
و مهدی (اینم از اون خر پولا و شیک پوشا خودشم از باباش که فوت کرده بهش یه طلا فروشی به ارث رسیده )
گفتن چرا به تو دادن اینو  اشتباه شده و فلان رفتن دفتر  مدرسه شکایت کردنو اینا اونا هم گفتن خیلی هم درست دادیم مهدی(من) از شما خیلی باهوش تر و معدب تره
الانم برین دیگه با نقاله هاتون بازی کنین
منم همین که از مدرسه اومدم بیرون تا خونمون دویدم پشت سرمم نیگا نکردم
تا الان این ساعتو باز نکرده بودم سه تا هم باتری داره انداختم روش یه ساعتم هست که دارم باهاش ور میرم چراغاشو روشن میکنم دما سنجش همه دما هارو نشون میده فارنهایت و سانتیگراد و کلوین
اینقد قشنگه
همین دیگه بهترین روزای زندگیم تو مدرسه گذشته
یادش بخیر



پی نوشت1:
به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی ها است . افلاطون
پی نوشت2:
جان را فدای یاران موافق کنید .افلاطون
پی نوشت3:
نمیدونم چرا نمیتونم هیچوقت با اطرافیانم یه رابطه خوب ایجاد کنم ...همش فکر میکنم من با اونا فرق دارم و فکر و اخلاقیاتم وخلقیاتم ورفتارم با اونا فرق داره و فکر میکنم درست هم باشه آخه اصلا نمیتونم بفهمم بقیه چجوری فکر میکنن و درکشون کنم...